![]() |
![]() |
|
| من تنها بدنیا آمدم تنها میمانم و تنها از دنیا خواهم رفت |
|
دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست به آن نازی كه در چشم تو پیداست به لبخندی كه چون لبخند گلهاست به رخسارت كه چون مهتاب زیباست به گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی كه او را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم و میپرستم صداي چك چك اشكهايت را از پشت ديوار زمان ميشنوم كه چه معصومانه در كنج سكوت شب،براي ستاره ها ساز دلتنگي ميزني. و من ميشنوم ميشنوم هياهوي زمانه را كه تو را از پريدن و پركشيدن باز ميدارد آه،اي شكوه بي پايان اي طنين شور انگيز من ميشنوم.به آسمان بگو كه من ميشكنم!هر آنچه تو را شكسته و ميشنوم هر آنچه در سكوت تو نهفته ....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط دختر خزونی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا هر که در تنهاترین تنهايي ام ،تنهام گذاشت
به حق این تنهایی تنهايی ام ،تنهايش مذار دختر خزونی . |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
ایستگاه سایه ی تمدن اشک |
|
RSS
|