![]() |
![]() |
|
| من تنها بدنیا آمدم تنها میمانم و تنها از دنیا خواهم رفت |
|
همه دنيا ميخوان تو رو از من ، من رو از تو بگيرن دلشون نميسوزه نميگن اينا عاشقن عاشقي مرده ديگه واسه مردم شهرمون هيشكي هم نميدونه چي ميگذره شب بهمون هركي از راه ميرسه ميگه يه بچه بازيه ميگذره!صبر بكن عاشقيا خياليه! من كه طاقت ندارم عاشق عشقم نباشم شب تا صبح بشينم و مثل يه شمع آب بشم عاشقي تو خون منه آي اهل عالم بدونين! خودتون عاشق بشين بازم همينارو ميگين؟ آدما كاش بدونين عاشقي فتوا نميخواد واسه عشقت بموني،اين ديگه امضاء نميخواد عزيزم نترس اگه اينا مارو جدا كنن يه روزي آخر ميشه،خودشونم گرفتار شن من و تو،تو ومن تو يه دنياي ديگه تا ابد عاشقيم و اين ديگه حرفي نداره! 20/دي1387
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط دختر خزونی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا هر که در تنهاترین تنهايي ام ،تنهام گذاشت
به حق این تنهایی تنهايی ام ،تنهايش مذار دختر خزونی . |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
ایستگاه سایه ی تمدن اشک |
|
RSS
|