![]() |
![]() |
|
| من تنها بدنیا آمدم تنها میمانم و تنها از دنیا خواهم رفت |
|
تو رفتي رد پايت در دلم ماند شكوه خنده هايت در دلم ماند دلم را با سحر خوش كرده بودم غروب ماجرايت در دلم ماند شريك دردهايم بودي،اما غم بي انتهايت در دلم ماند هزار و يك شبم چون باد بگذشت طنين قصه هايت در دلم ماند سپردي سرنوشتم را به پاييز بهار با صفايت در دلم ماند علي رغم سكوت ساده ي من سفر كردي صدايت در دلم ماند و حالا مثل يك روياي برفيب تو رفتي رد پايت در دلم ماند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط دختر خزونی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا هر که در تنهاترین تنهايي ام ،تنهام گذاشت
به حق این تنهایی تنهايی ام ،تنهايش مذار دختر خزونی . |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
ایستگاه سایه ی تمدن اشک |
|
RSS
|