تبليغاتX
اشک نویس
من تنها بدنیا آمدم تنها میمانم و تنها از دنیا خواهم رفت

 

من ! آهسته آهسته

مثل نم باران

عاشقت شدم،عاشقت می مانم

تا لحظه لحظه های هم صدایمان را

درک کنم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط دختر خزونی | 

بی اشک چشمان من ناتمام است!

و آسمان بی باران

من، خاطراتم،بی هم بی پایانیم

خاطره هایم را بر طاقچه ی قلبم نهاده ام تا

گهگاهی آنها را بخوانم.

آنهایی که به اندازه ی عمرم دوره شان کردم.

تکرار تکرار تکرار!

نمیدانم!

کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!

نمیدانم!

کدام شک و تردید واژه های درد آلود مرا از یاد تو برد!

من با التماس

تسلیم انتخاب تو شدم و تو

انتخابت را کرده بودی.

من،خاطراتم،بی هم بی پایانیم و

با هم اشک میشویم.

بی اشک چشمان من زلال نیست و

آسمان بی باران

فرو میریزد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط دختر خزونی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خدایا هر که در تنهاترین تنهايي ام ،تنهام گذاشت
به حق این تنهایی تنهايی ام ،تنهايش مذار
دختر خزونی .

نوشته های پیشین
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
ایستگاه
سایه ی تمدن
اشک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM